X
تبلیغات
رایتل

حسین منزوی

غزل و دیگر اشعار حسین منزوی

غزل 3

نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟

همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟

 

تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری

از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟

 

به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار

برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر؟

 

پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز!

از آن سوی قفس، از باغ ، از چمن چه خبر؟

 

به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم

که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟

 

نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده ام

طلایه دار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟

 

بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق

همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟

 

به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد

صبا کجاست؟ از آن نافه ی ختن چه خبر؟

 

جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آعوش

از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟

 

برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت

نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟

[ سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ کاوه ] [ 1 نظر ]