X
تبلیغات
رایتل

حسین منزوی

غزل و دیگر اشعار حسین منزوی

زبان نگاه

به دل هوای تو دارم و بر و دوشت

که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت

*****

چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند

برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت

*****

گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت

گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت

*****

چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر

که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت

*****

گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من

خوش است در خزه مخمل بنا گوشت

*****

ترنمی است در آوازهای پایانی

که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت

*****

چو میرسیم به آن لحظه های پایانی

جهان و هر چه در آن می شود فراموشت

*****

چه آشناست در آن گفت وگوی راز و نیاز

نگاه من با زبان نـگاه خـــاموشت

**********

[ دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ کاوه ] [ 3 نظر ]